پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۱

می‌نمایی خویش را صوفی منم

در دیار عابد و زاهد منم

چند با خود بینی و باشی مدام

کی رهی زین دلق درویشی منم

گر منی را سر دانی راه رو

تا نگویی بار دیگر کین منم

یار گفتن من نمی‌شاید ترا

زان که من ابلیس گفته کین منم

تو چرا من من کنی، ای جان من

آنکه یک قطره منی، گویی منم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم
  2. شمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویم
  3. شمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبان
  4. شمارهٔ ۴۶ثبتوا اقدامکم ای سالکان
  5. شمارهٔ ۴۷قلب مومن مراة الرحمن یقین
  6. شمارهٔ ۴۸به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه
  7. شمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
  8. شمارهٔ ۵۰یقین دانم درین عالم که لا معبود الا ھُو
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.