پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۴۰

تارها زنار در گردن کنم

خویش را باید که من کافر کنم

راه مسلمانی ندانم راه چیست

زان سبب زنار در گردن کنم

ننگ می آید مرا ز ایمان خویش

بالیقین من خویش را کافر کنم

بسته ام زنار کافر گشته ام

مومنان را هر زمان کافر کنم

یار کافر گشت ایمان خود فروخت

وای این زنار در گردن کُنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیم
  2. شمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم
  3. شمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویم
  4. شمارهٔ ۴۵دنیاست عین جیفه، کلابند طالبان
  5. شمارهٔ ۴۶ثبتوا اقدامکم ای سالکان
  6. شمارهٔ ۴۷قلب مومن مراة الرحمن یقین
  7. شمارهٔ ۴۸به هردم از غمش هیها ولی یاری‌ست بی‌پرواه
  8. شمارهٔ ۴۹الا ای یار فرزانه بیا با ما به میخانه
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.