پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۵

انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام

فاحذروالا خیر فیهم واسمعوا هذا لکلام

مال و اولاد ابن آدم را جهنم می برد

کس نباشد ایمن از وی گرچه باشد خاص و عام

کس نه ورزد دوستی با وی که باشد اهل حق

اهل حق را دوستی با غیر حق باشد حرام

غیر مفرد کس نیابد بار در درگاه دوست

هان تو از اموال و از اولاد فارغ شو تمام

کس نگردد بهره ور با دوستی این هر دو چیز

قصه کوته مرد مفلس باش باری والسلام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  2. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  3. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  4. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
  5. شمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منم
  6. شمارهٔ ۴۲آشفته دل خویش درین دار فنائیم
  7. شمارهٔ ۴۳عمریست در طریق تو جان را که دم زدیم
  8. شمارهٔ ۴۴به هر حالی جمال الله جویم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.