پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۲

تجوع ترانی تجرد تصل

چه خوش لذت آید چشی گر عسل

عسل نیست جز جوع مردان حق

چرا باز پرسی ازین لاتسل

تو راه صفا گر بجوئی بیا

که جوی مصفاست راه رسل

مجرد نهء گر تو قید همه

کجا وصل با آنکه او بی مثل

بجان خود مجرد شو، ای یار بس

که وصل این کمالست و ز غیر گسل

شنو حین قدر یار باهُو هنوز

مجرد شو از جمله ناید خجل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۴طور سینا گشت موسی را مقام
  2. شمارهٔ ۳۵انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام
  3. شمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم
  4. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  5. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  6. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  7. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
  8. شمارهٔ ۴۱می‌نمایی خویش را صوفی منم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.