پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳۱

وه چه نیکو روی جانان دلپذیر

کس ندیدم مثل آن بدر منیر

من نه واقف بود می ای دوستان

دل مرا دزدید برد آن بینظیر

بیقرارم سوز در جانم رسید

و هُو عالم بالیقین ما فی الضمیر

در فراقش سوزم، آرامی نماند

مانده ام حیران چو اصحاب السعیر

یار در غم عشق تو نالد بسی

باید او را سخت ای جانان بگیر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۳بر رُخش زیبا چو دیدم نقش و خال
  2. شمارهٔ ۳۴طور سینا گشت موسی را مقام
  3. شمارهٔ ۳۵انما اموالکم و اولاد کم فتنه تمام
  4. شمارهٔ ۳۶به بازی عشق می‌بازم، سر بازار سر بازم
  5. شمارهٔ ۳۷ببازی عشق میبازم، دل و جان را فدا سازم
  6. شمارهٔ ۳۸بیا ای عشقِ جان‌سوزان که من خود را به تو سوزم
  7. شمارهٔ ۳۹آمد خیالی در دلم، این خرقه را بر هم زنم
  8. شمارهٔ ۴۰تارها زنار در گردن کنم
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.