پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۱۴

یاران ز تو پرسم که مرا یار کجاست

آن نگاری که دلم بردهمان یار کجاست

ای عزیزان شناسنده ره، بهر خدا

از که پرسم سخن یار که آن یار کجاست

بیماری من بسر آمد، یاران مابگوئید

جانم بلب آمد رخ دلدار کجا ست

ای ندانی که تو پُرسی ز من یار تو کیست

پرسم آن یار هُو الله که مرا یار کجاست

ای محبان خدا! چاره این یار کنید

زان که اول به شما پرسد که مرا یار کجاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶کفر اول را ندانی راه چیست
  2. شمارهٔ ۱۷با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست
  3. شمارهٔ ۱۸یاران صد هزار ولی یار ما یکی ست
  4. شمارهٔ ۱۹آشکار ست، عشق، پنهان نیست
  5. شمارهٔ ۲۰یاران ره عشق بجز جور و جفا نیست
  6. شمارهٔ ۲۱می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیست
  7. شمارهٔ ۲۲چو اینما تولوا شد قبلهٔ حقیقت
  8. شمارهٔ ۲۳و هو معکم اینما کنتم نگر
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.