پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۱۷

با دوست دلنواز سخن جز وصال چیست

حسنش چو بی‌مثال، سمن زلف خال چیست

بی مثل خواند خود را از جمله بی نیاز

تشبیه گفتن آنجا خام خیال چیست

دانی که دست وصل بدامن نمی رسد

عقلت چو ناقص است سخن از کمال چیست

مقصود جمله عالم و محبوب عاشقان

مذکورغیر وصف جلال و جمال چیست

ای یار گر تو طالبی مطلوب خود شناس

مطلوب عین طالب زو قیل و قال چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹آشکار ست، عشق، پنهان نیست
  2. شمارهٔ ۲۰یاران ره عشق بجز جور و جفا نیست
  3. شمارهٔ ۲۱می‌نالم از عشق تو، جان را خبری نیست
  4. شمارهٔ ۲۲چو اینما تولوا شد قبلهٔ حقیقت
  5. شمارهٔ ۲۳و هو معکم اینما کنتم نگر
  6. شمارهٔ ۲۴حق تعالی بالیقین حاضر نگر
  7. شمارهٔ ۲۵خود پرستی را ندانی ای پسر
  8. شمارهٔ ۲۶طور سینا چیست، دانی بی خبر
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.