پرش به محتوای اصلی
سلطان باهو سلطان باهو

غزلیات

شمارهٔ ۳

ایا والی معلی کن وفاداران خود ها را

توئی مولی مزکی کن جفا کاران خود ها را

بقرب خویش را هم ده، دل دیوانه ء مارا

مکن بیدل بمهجوری تو غمخواران خود ها را

طبیبان جمله می هستند دوا هرگز نمی دانند

نظر رحمت مداوا کن به بیماران خود ها را

بسی گریم ز شوق تو، بسی نالم ز درد تو

نظر فضلی فراوان کن، به مشتاقان خود ها را

اگر این یار مشتاق است، گدای شب که بیدارست

نباید سخت بی‌رحمی به درویشان خود ها را

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵از ذات حق تعالی اعلام بی نوا را
  2. شمارهٔ ۶من من مگو تو من من، هی هوی گویی ها ها
  3. شمارهٔ ۷کارها این مشکل است این کارها
  4. شمارهٔ ۸بارها گفتم ترا دل بارها
  5. شمارهٔ ۹تارها زلفش چو دیدم مارها
  6. شمارهٔ ۱۰لن ترانی گر رسد گردن متاب
  7. شمارهٔ ۱۱ز دنیا تو ترک گیر که راس العبادت است
  8. شمارهٔ ۱۲پیش جانان گر بمیرم تا سزاواری مراست
همه‌ی غزلیات ←

سلطان باهو درباره‌ی سلطان باهو

سلطان باهو (۱۰۳۹ - ۱۱۰۲ ه ق) از عارفان صوفی مسلک هند در سدهٔ دوازدهم متعلق به طریقهٔ سروریهٔ قادریه بود. او در قلعه شورکوت در ایالت جَهنْگ (استان پنجاب در پاکستان) زاده شد. وی به ند، کابل، بغداد، مصر، شام، عربستان و روم سفر کرد و در طول سفرهای خود به تعلیم و تعلم مشغول بود. از وی ۱۳۹ اثر عرفانی و مذهبی به زبان فارسی و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.