پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!

با لؤلؤ دندانت، گوهر به چه کار آید؟!

با قامت دلجویت، از سرو چه برخیزد؟!

با نکهت گیسویت، عنبر به چه کار آید؟!

از وعدهٔ کوثر داد، زاهد ز مِیَم توبه

غافل که چو می‌باشد، کوثر به چه کار آید؟!

ما را به قیامت کار، افتاده پی دیدار؛

گر یار نبیند یار، محشر به چه کار آید؟!

گفتیم: سکون ورزیم، افزود چو شوق، اما

چون غرقه شود کشتی، لنگر به چه کار آید؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰ماه، بر روی چو ماهش نگرید
  2. شمارهٔ ۱۰۱قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آر
  3. شمارهٔ ۱۰۲وفادارا، وفای من نگه دار؛
  4. شمارهٔ ۱۰۳جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر
  5. شمارهٔ ۱۰۴ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر
  6. شمارهٔ ۱۰۵بسته‌ای پای من و گویی: برو جای دگر
  7. شمارهٔ ۱۰۶می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
  8. شمارهٔ ۱۰۷تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.