پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

بسته‌ای پای من و گویی: برو جای دگر

رفتمی جای دگر، گر بودمی پای دگر

ریختی خونم تماشا را و روز بازخواست

این تماشا را بود از پی، تماشای دگر

سایه ی خود وامگیر ای سرو قد از من، مباد

بر سر افتد سایه ام از سرو بالای دگر

وعده ی قتل بفردا داد و، من بس ناتوان

ترسم آن روز افتد این فردا بفردای دگر

گر برد بخت از پی مشکم سوی صحرای چین

آهوی مشکین رود ز آنجا بصحرای دگر

هیچ مرغی را نباشد ناله بی تأثیر، لیک

بوستان جای دگر دارد، قفس جای دگر!

غیر یار آذر امیدی نیست از عالم مرا

نیست جز معشوق عاشق را تمنای دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛
  2. شمارهٔ ۱۰۸با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس
  3. شمارهٔ ۱۰۹چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!
  4. شمارهٔ ۱۱۰صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدش
  5. شمارهٔ ۱۱۱دلم، از بی‌کسی می‌نالد و، کس نیست دمسازش؛
  6. شمارهٔ ۱۱۲به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش
  7. شمارهٔ ۱۱۳مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمش
  8. شمارهٔ ۱۱۴از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.