پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمش

بود شکایت بسیار من، ز لطف کمش

مرا فراق وی آن روز کشت و، می‌ترسم

که روز حشر به قتلم کنند متهمش!

منش ستمگری آموختم، ندانستم

که من نخست دهم جان به خواری از ستمش

فگند تیغ و یم سر بپای او، شادم

که بر نداشتم آن روز هم سر از قدمش

فغان که روز فراقم، زمان زمان آمد؛

بیاد سوی رقیبان، نگاه دمبدمش

فگند عشق، به بتخانه یی مرا کز ناز

ندیده گوشه ی چشمی برهمن از صنمش

چه مرغ نامه ام آذر برد بکوی بتی

که نیست باک ز قتل کبوتر حرمش؟!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛
  2. شمارهٔ ۱۱۶ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
  3. شمارهٔ ۱۱۷بی‌تو چو می در قدح ریزم و شکر به جام
  4. شمارهٔ ۱۱۸یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده‌ام؛
  5. شمارهٔ ۱۱۹منت جفا ز وفا برگزیده آمده‌ام!
  6. شمارهٔ ۱۲۰در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
  7. شمارهٔ ۱۲۱نکهتی امشب از آن زلف دوتا می‌خواستم
  8. شمارهٔ ۱۲۲اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.