پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

بی‌تو چو می در قدح ریزم و شکر به جام

خون بود آن در جگر، زهر شود این به کام

قد چو فرازی به باغ، رخ چو فروزی ز بام

سروی و سرو بلند، ماهی و، ماه تمام!

بر سر کویت مریز، خون مرا کی رواست

کشتن صید حرم، خاصه به بیت الحرام؟!

روز و شب از شوق وی، بر سر راهم که کی؛

قاصد فرخنده‌پی، آید و آرد پیام

صیدگه عشق راست، خاصیتی کاندرو؛

صید که زیرک‌تر است، زودتر افتد به دام!

یار چو عمر از برم، رفت شتابان بلی

یار ندارد وفا، عمر ندارد دوام

خنده کنی چون ز لطف، شانه زنی چون به زلف؛

حقهٔ گوهر کجا؟ طبلهٔ عنبر کدام؟!

گر طلبم وصل تو، کشتنی‌ام؛ کز ازل،

خون منت شد حلال، وصل توام شد حرام!

غیر ز شوق وصال، خنده‌زنان روز و شب

آذر از اندوه هجر، گریه‌کنان صبح و شام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹منت جفا ز وفا برگزیده آمده‌ام!
  2. شمارهٔ ۱۲۰در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
  3. شمارهٔ ۱۲۱نکهتی امشب از آن زلف دوتا می‌خواستم
  4. شمارهٔ ۱۲۲اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردم
  5. شمارهٔ ۱۲۳نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!
  6. شمارهٔ ۱۲۴در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم
  7. شمارهٔ ۱۲۵شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛
  8. شمارهٔ ۱۲۶نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.