پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۰

در قفس خود را بیاد آشیان انداختم

ناله سر کردم که آتش در جهان انداختم

با کمال ناامیدی، حرف وصل یار را

آنقدر گفتم، که خود را در گمان انداختم

مطرب از فرهاد و مجنون، حرف عشقی میزند

من هم از خود داستانی در میان انداختم

ترک مطلب تا نکردم، ناله تأثیری نکرد

چشم پوشیدم، خدنگی بر نشان انداختم

وای بر حال ملایک امشب آذر کز غمش

ناوک آهی بسوی آسمان انداختم!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۲اگر نه احتراز از شادی اغیار می‌کردم
  2. شمارهٔ ۱۲۳نمیگویم نمیکردی اگر شادم چه میکردم؟!
  3. شمارهٔ ۱۲۴در آن ساعت که به گرد تو ای خودکام می‌گردم
  4. شمارهٔ ۱۲۵شد عمر و، ز ایام دل شاد ندیدم؛
  5. شمارهٔ ۱۲۶نیم غمگین، ولی خود را غمین از بهر آن دارم؛
  6. شمارهٔ ۱۲۷گر روی تو بینم و بمیرم
  7. شمارهٔ ۱۲۸غمین، چند از برت با چشم خون آلود برخیزم؟!
  8. شمارهٔ ۱۲۹زنده کی از برت ای جان جهان برخیزم؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.