پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۲

به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش

که از غیرت دهم جان بشنوم از غیر چون نامش

خدا را ای رقیب امشب ز افسونی که می‌دانی

بگو شاید بخوانم تا کنم با خویشتن رامش

من از شوق گرفتاری گشودم بال و پر همدم

تو پنداری که می‌خواهی رهایی یابم از دامش

ره عشقی که من در پیش دارم نیست پایانش

که گمگشته است در هر گام خضری در بیابانش

به گردن گیرم از وی روز محشر خون خلقی را

که ترسم دست غیری آشنا گردد به دامانش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۴از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف
  2. شمارهٔ ۱۱۵مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛
  3. شمارهٔ ۱۱۶ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
  4. شمارهٔ ۱۱۷بی‌تو چو می در قدح ریزم و شکر به جام
  5. شمارهٔ ۱۱۸یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده‌ام؛
  6. شمارهٔ ۱۱۹منت جفا ز وفا برگزیده آمده‌ام!
  7. شمارهٔ ۱۲۰در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
  8. شمارهٔ ۱۲۱نکهتی امشب از آن زلف دوتا می‌خواستم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.