پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

دلم، از بی‌کسی می‌نالد و، کس نیست دمسازش؛

چو مرغی کو جدا افتاده باشد از هم‌آوازش!

همانا، نامهٔ قتل مرا آورده از کویی

که خون می‌ریزد از بال کبوتر وقت پروازش

بر آن در شب ز غوغای سگان بودم به این خوشدل

که در بزمش چو غیری خنده زد نشنیدم آوازش

به ظاهر از لبش خوردم فریب خنده، زین غافل

که پنهان خون مردم می‌خورد چشم فسون‌سازش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمش
  2. شمارهٔ ۱۱۴از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف
  3. شمارهٔ ۱۱۵مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛
  4. شمارهٔ ۱۱۶ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
  5. شمارهٔ ۱۱۷بی‌تو چو می در قدح ریزم و شکر به جام
  6. شمارهٔ ۱۱۸یک قطره خون، ز تیغ بتان وام کرده‌ام؛
  7. شمارهٔ ۱۱۹منت جفا ز وفا برگزیده آمده‌ام!
  8. شمارهٔ ۱۲۰در قفس خود را بیاد آشیان انداختم
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.