پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴

ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر

باشد مرا دل دگر، او را دل دگر

دارم شب وصال تو، حسرت بروز هجر

جز رشک نیست وصل تو را حاصل دگر

لیلی، اگر بجای دگر رفت محملش

مجنون نمیرود ز پی محمل دگر

پیش تو آورم ز غم ار مشکلی، فغان

کاسان نکرده پیش نهی مشکل دگر

از کشته آنکه روز جزا خواست خونبها

نبود بغیر قاتل من، قاتل دگر

غافل ز دام جستمت، اما ز بی پری

ترسم بگیردم ز خدا غافل دگر

خون شد دلم، که نیست یکی با زبان دلت

باید تو را زبان دگر یا دل دگر

با کم ز سوختن نه چو پروانه، آه اگر

روشن شود ز شمع رخت، محفل دگر؟!

نادیدن تو مشکل و، از بیم مدعی

باید ز دور دیدنت، این مشکل دگر!

کشتی هزار صید و، پی جان آذری

سهل است اگر بخون بطپد بسمل دگر!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
  2. شمارهٔ ۱۰۷تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛
  3. شمارهٔ ۱۰۸با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس
  4. شمارهٔ ۱۰۹چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!
  5. شمارهٔ ۱۱۰صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدش
  6. شمارهٔ ۱۱۱دلم، از بی‌کسی می‌نالد و، کس نیست دمسازش؛
  7. شمارهٔ ۱۱۲به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش
  8. شمارهٔ ۱۱۳مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمش
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.