پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛

کس درین غوغا به من مشکل دهد جا در قفس

در چمن، از نالهٔ مرغان، کسی امشب نخفت؛

عندلیبی تازه افتاده است گویا در قفس!

نه همین مرغ چمن، از ناله‌ام در ناله بود؛

تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس

از فراموشی صیادم، دل آمد در فغان

بشنوم از عندلیبی ناله هرجا در قفس

نیست با ذوق اسیری، از بهارم آگهی؛

بر مشامم می‌خورد بوی گل، اما در قفس!

خون کنی از نغمه‌ام تا کی دل ای مرغ چمن؟

می‌توانم کرد من هم ناله، اما در قفس!

ای که می‌گیری سراغ ما و دمساز ما

دی به باغ، امروز در دامیم و فردا در قفس!

گفتی آذر روز و شب از چیست نالان در عراق؟!

از هم‌آوازان خود مانده است تنها در قفس!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!
  2. شمارهٔ ۱۱۰صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدش
  3. شمارهٔ ۱۱۱دلم، از بی‌کسی می‌نالد و، کس نیست دمسازش؛
  4. شمارهٔ ۱۱۲به من باد صبا در پرده گوید کاش پیغامش
  5. شمارهٔ ۱۱۳مهی، که مایهٔ شادی عالم است غمش
  6. شمارهٔ ۱۱۴از اسیران خود آن شه بی‌خبر بگذشت حیف
  7. شمارهٔ ۱۱۵مشکل که برم من جان، آسان چو تو بردی دل؛
  8. شمارهٔ ۱۱۶ای ساربان خدا را، آهسته رو به منزل
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.