پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آر

یعنی از یار من آن نامه که دانی به من آر

نامهٔ من ببر، اما به رقیبان منمای؛

گر توانی بدهش، ور نتوانی به من آر!

اگرت بر سر آن کو نشناسند اغیار

بدهش نامه، جوابی که ستانی به من آر

ور شناسد نهانی، بدهش نامه و باز

خبری پرس نهانی و نهانی به من آر

پیش مردم ننویسد اگر از شرم جواب

بگذر از نامه و پیغام زبانی به من آر

در میان من و او هست نشان‌ها بسیار

بدگمان تا نشوم از تو، نشانی به من آر

همچو آذر بودم کام ز پیری بس تلخ

رطبی تازه از آن نخل جوانی به من آر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر
  2. شمارهٔ ۱۰۴ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر
  3. شمارهٔ ۱۰۵بسته‌ای پای من و گویی: برو جای دگر
  4. شمارهٔ ۱۰۶می‌رمد صیاد، از نالیدن ما در قفس؛
  5. شمارهٔ ۱۰۷تا من افتادم به دام، افتاد غوغا در قفس؛
  6. شمارهٔ ۱۰۸با مشک خطت، یاد ز عنبر نکند کس
  7. شمارهٔ ۱۰۹چون صبر ز جور تو ستمگر نکند کس؟!
  8. شمارهٔ ۱۱۰صبحدم، در باغ هر کو خندهٔ گل بایدش
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.