پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۹۵

به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود

سزای من که از اول نکردم فکر کار خود

رود گر صید گامی چند و صیاد از قفای او

نه از بیم است، میخواهد ببیند اعتبار خود

غم عشقت نمیگویم بمردم، ساده لوحی بین؛

که پنهان میکنم از خلق راز آشکار خود

نگویم وعده ی وصل تو با خود، تا سپارم جان؛

که ترسم روز محشر نیز باشم شرمسار خود

به حسرت مردم و آذر ندیدم روی یار خود

کنون مانده است کار من، که او کرده است کار خود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۷بربست محمل ماه من، از تن توانم می‌رود؛
  2. شمارهٔ ۹۸با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!
  3. شمارهٔ ۹۹مرا، کام دل، ازنگاهی برآید
  4. شمارهٔ ۱۰۰ماه، بر روی چو ماهش نگرید
  5. شمارهٔ ۱۰۱قاصدا، نامه‌ای از کوی فلانی به من آر
  6. شمارهٔ ۱۰۲وفادارا، وفای من نگه دار؛
  7. شمارهٔ ۱۰۳جز دل نالان مرا ای گل، نه دمساز دگر
  8. شمارهٔ ۱۰۴ایزد سرشته هر دل از آب و گل دگر
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.