پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند

چه خواهد کرد اگر شب دست من در گردنت بیند؟!

شهید عشق، وقتی دامنت گیرد، که در محشر

نشانی جز نشان خون خود بر دامنت بیند

چه میپرسی زمن، کز دوست ای همدم چها دیدی؟!

الهی آنچه من از دوست دیدم، دشمنت بیند!

ندارد دیده هر دم تاب دیدارت، مگر گاهی

چو ماه از گوشه ی بام و، چو مهر از روزنت بیند!

به تن پیراهن صبرم قبا شد، دیده ام تا کی

چو گل با هر خس و خاری بیک پیراهنت بیند؟!

هزارت بلبل خوش نغمه هست و، آذر از غیرت

نمی‌خواهد به جز خود بلبلی در گلشنت بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود
  2. شمارهٔ ۹۴دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود
  3. شمارهٔ ۹۵به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود
  4. شمارهٔ ۹۶از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛
  5. شمارهٔ ۹۷بربست محمل ماه من، از تن توانم می‌رود؛
  6. شمارهٔ ۹۸با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!
  7. شمارهٔ ۹۹مرا، کام دل، ازنگاهی برآید
  8. شمارهٔ ۱۰۰ماه، بر روی چو ماهش نگرید
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.