پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰

با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند

دست دادند که دستی بدل ما ننهند

دل و جان، از دو نگه میبری و دلشدگان

یک نگه دیده و در حسرت دیگر نگهند

رسته از زاری ایشان ز جفایت خلقی

عاشقان تو، ز ره گم شده و خضر رهند

عافیت را بجهان قدر ندانند مگر

آن گدایان که بهمسایگی پادشهند!

ای که داری سر خون ریختن اهل وفا

زین گنه کشتنیم من، دگران بیگنهند!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲گرت بخاک شهیدان گذار خواهد بود
  2. شمارهٔ ۹۳یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود
  3. شمارهٔ ۹۴دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود
  4. شمارهٔ ۹۵به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود
  5. شمارهٔ ۹۶از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛
  6. شمارهٔ ۹۷بربست محمل ماه من، از تن توانم می‌رود؛
  7. شمارهٔ ۹۸با پستهٔ خندانت، شکر به چه کار آید؟!
  8. شمارهٔ ۹۹مرا، کام دل، ازنگاهی برآید
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.