پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷

خو به جفا نگار من، کرده و بس نمی‌کند

یار کسی نمی‌شود، یاری کس نمی‌کند

سنگ جفای باغبان، موسم گل به گلستان

تا پر مرغ نشکند، یاد قفس نمی‌کند

در چمنی که می‌زند زاغ ترانه بر گلش

نیست عجب که بلبلش، نغمه هوس نمی‌کند

نقد دلم ز کف بری، جان دهیم ز دلبری

آنچه تو دزد می‌کنی، هیچ عسس نمی‌کند

جذبهٔ عشق می‌کشد، از پی ناقه قیس را؛

ورنه رفیق لیلیش بانگ جرس نمی‌کند

از سر کویت ای پسر، آذر زود رنج اگر

رخت برون کشد دگر، روی به پس نمی‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹شب پره کو روز آفتاب نبیند
  2. شمارهٔ ۹۰با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند
  3. شمارهٔ ۹۱کسی کز رشک نتواند که روزی با منت بیند
  4. شمارهٔ ۹۲گرت بخاک شهیدان گذار خواهد بود
  5. شمارهٔ ۹۳یاد باد آنکه ز یاری منت عار نبود
  6. شمارهٔ ۹۴دوشم، به اهل بزم سر گفتگو نبود
  7. شمارهٔ ۹۵به حسرت مردم و، آخر ندیدم روی یار خود
  8. شمارهٔ ۹۶از دلم داغ تمنای تو، مشکل برود؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.