پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمی‌ماند

چو میرد کس، طبیبش بر سر بالین نمی‌ماند!

ز خسرو تلخ شد فرهاد را چون کام، دانستم

که شیرین کام خسرو نیز از شیرین نمی‌ماند

به روی من که بودم باغبان، در بستی و غافل

که در باغت گل از بسیاری گلچین نمی‌ماند

خطر دارد دل و دین هر دو در عشق تو؛ می‌دانم

مرا گر دل نماند امروز، فردا دین نمی‌ماند

دو روزی گر ز من رنجد سگ کویت، نیم غمگین

که هرگز دوستان را در دل از هم کین نمی‌ماند

شب هجرت ندارم دوستی بر سر چو بیماری

که روز مرگ، هیچش دوست بر بالین نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
  2. شمارهٔ ۷۷نخست کاش در خانقاه می بستند
  3. شمارهٔ ۷۸ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
  4. شمارهٔ ۷۹مرا عجز و تو را بیداد دادند
  5. شمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
  6. شمارهٔ ۸۱مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی می‌زند
  7. شمارهٔ ۸۲اهل وفا، به آرزوی دل نمی‌رسند؛
  8. شمارهٔ ۸۳یار شد بیوفا، کسی چکند؟!
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.