پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی می‌زند

در میان ناله حرف آشنایی می‌زند

خدمت دیرین من بین، ورنه در آغاز عشق

هرکه را بینی دم از مهر و وفایی می‌زند

نو گرفتار است دل، از اضطراب او مرنج

صید در آغاز بستن، دست و پایی می‌زند!

بوالعجب آب و هوایی دارد این بستان‌سرا

بر سر یک شاخ هر مرغی نوایی می‌زند

حسرت زخم دگر از خنجرت دارد اگر

کشتهٔ تیغ تو حرف خونبهایی می‌زند

وادی گمگشتگان عشق را خضریم ما

هرکه ره گم می‌کند، ما را صدایی می‌زند

باز امشب آن سگ کو هم‌نشین آذر است

خسروی، لاف محبت با گدایی می‌زند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳یار شد بیوفا، کسی چکند؟!
  2. شمارهٔ ۸۴آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکند
  3. شمارهٔ ۸۵ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کند
  4. شمارهٔ ۸۶جانم، از جانان حکایت می‌کند
  5. شمارهٔ ۸۷خو به جفا نگار من، کرده و بس نمی‌کند
  6. شمارهٔ ۸۸مرغان اولی اجنحه، کاندر طیرانند
  7. شمارهٔ ۸۹شب پره کو روز آفتاب نبیند
  8. شمارهٔ ۹۰با هم افسوس بتانی که در این ملک شهند
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.