پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛

که از شکایت اغیار هم زبان بستند

گمان بصبر رقیبان مبر، اگر بینی

زبان ز شکوه دو روزی به امتحان بستند

بترس ز آه شهیدان، نه ساکنان سپهر

گشاده دست تو درهای آسمان بستند

ز من مرنج، دو روزی بباغ اگر نایم

پرم بکنج قفس ای هم آشیان بستند

ز باغ عشق، نبردم بری ز پرورشت؛

نبسته دسته گلی، دست باغبان بستند

چه شکوه سرکنم از دلبران؟ همان گیرم

بوعده های دروغم دگر زبان بستند!

به مصر رفت ز کنعان هزار کس آذر

که گاه آمدنش، راه کاروان بستند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
  2. شمارهٔ ۸۱مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی می‌زند
  3. شمارهٔ ۸۲اهل وفا، به آرزوی دل نمی‌رسند؛
  4. شمارهٔ ۸۳یار شد بیوفا، کسی چکند؟!
  5. شمارهٔ ۸۴آنکه با اهل وفا نابسته پیمان بشکند
  6. شمارهٔ ۸۵ناله ی مرغ قفس، گر بچمن گوش کند
  7. شمارهٔ ۸۶جانم، از جانان حکایت می‌کند
  8. شمارهٔ ۸۷خو به جفا نگار من، کرده و بس نمی‌کند
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.