پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳

شبی که غیر در آن آستان نمی‌ماند

مرا شکایتی از پاسبان نمی‌ماند

ز پنج‌روزه تماشای گل، دریغ مدار

که باغ گل، به تو ای باغبان نمی‌ماند

به دامت آیم و، دانم که مرغ هیچ چمن

ز شوق دام تو، در آشیان نمی‌ماند

فغان، که راز محبت به سینه می‌خواهم

نهان کنم ز تو، اما نهان نمی‌ماند!

به مصلحت کنم اظهار رنجش، ار دانم

که بعد از آشتی او بدگمان نمی‌ماند

ز مهر او ز کسانم، غمی، نمی‌دارم

که ماه من به کسی مهربان نمی‌ماند!

دلت مباد غمین از شکایتم، خوش باش،

بماند آنچه به دل، بر زبان نمی‌ماند!

فتاد کار به آه شبانه‌ام، فرداست

که روز خوش به تو ای آسمان نمی‌ماند!

رساند مژدهٔ وصل تو قاصد و، خجل است

چگونه شاد شوم؟ کاین به آن نمی‌ماند!

فغان که اشک من امشب اگر به روز وداع

به جا غباری ازین کاروان نمی‌ماند

خوشم ز گریه به کویش ز بهر غیر آنجا

ز نقش پای من آذر نشان نمی‌ماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۵صید کنان میروی، ای صنم صید بند
  2. شمارهٔ ۷۶مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
  3. شمارهٔ ۷۷نخست کاش در خانقاه می بستند
  4. شمارهٔ ۷۸ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
  5. شمارهٔ ۷۹مرا عجز و تو را بیداد دادند
  6. شمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
  7. شمارهٔ ۸۱مطرب امشب ناله سر کرده است، نایی می‌زند
  8. شمارهٔ ۸۲اهل وفا، به آرزوی دل نمی‌رسند؛
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.