پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند

مرغ از قفس پرید و گرفتار دام ماند

می گفتمش غم دل و، عمدا نکرد گوش؛

تا غیر آمد و، سخنم ناتمام ماند!

از ساقی سپهر فغان، کز جفای او

دوری بسر نرفت که جم رفت و جام ماند

ماهی ز طرف بام برآمد که تا سحر

بس چشم چون ستاره بر ان طرف بام ماند!

خسرو ز جام رشک ندانم چه زهر ریخت

فرهاد را بکام، که خود تلخکام ماند؟!

افسوس کآذر از ستم یار بیوفا

جان داد، لیک ازو نه نشان و نام نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳شبی که غیر در آن آستان نمی‌ماند
  2. شمارهٔ ۷۴پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمی‌ماند
  3. شمارهٔ ۷۵صید کنان میروی، ای صنم صید بند
  4. شمارهٔ ۷۶مشکل که نشانی ز شهیدان تو یابند
  5. شمارهٔ ۷۷نخست کاش در خانقاه می بستند
  6. شمارهٔ ۷۸ستمکشان تو، از شکوه لب چنان بستند؛
  7. شمارهٔ ۷۹مرا عجز و تو را بیداد دادند
  8. شمارهٔ ۸۰شراب شوق تو ما را چو در گلو ریزند
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.