پرش به محتوای اصلی
آذر بیگدلی آذر بیگدلی

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد

گر تو را بینم و از عمر دمی بیش نباشد

هرگز از حسرتم آگاه نگردی، مگر آن دم

که ز پا افتی و منزل قدمی بیش نباشد

زده زیبا صنمان گرد دلم حلقه و غافل

که درین بتکده جای صنمی بیش نباشد

آنکه عادت بستم داده مرا، کاش نداند

که ز ترک ستم او را ستمی بیش نباشد

ترسم آید دمی از لطف طبیبم بسر آذر

که مرا فرصت گفتار دمی بیش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸خاکش، اگر ز دوری، بر باد رفته باشد
  2. شمارهٔ ۶۹یار بهر خاطر اغیار زارم می‌کشد
  3. شمارهٔ ۷۰آمد شب و، وقت یا رب آمد!
  4. شمارهٔ ۷۱از سینه دل رمید و بزلف تو رام ماند
  5. شمارهٔ ۷۲گفتا که: بسینه ز منت کینه نماند؟!
  6. شمارهٔ ۷۳شبی که غیر در آن آستان نمی‌ماند
  7. شمارهٔ ۷۴پس از کشتن، نه بر سر قاتلم از کین نمی‌ماند
  8. شمارهٔ ۷۵صید کنان میروی، ای صنم صید بند
همه‌ی غزلیات ←

آذر بیگدلی درباره‌ی آذر بیگدلی

حاج لطفعلی بیگ شاملو (زادهٔ ۱۱۳۴ هجری قمری در اصفهان - درگذشتهٔ ۱۱۹۵ هجری قمری در قم) متخلص به «آذر» و معروف به «آذر بِیگدلی»شاعر و صاحب تذکرهٔ آتشکدهٔ آذر در شرح حال شعرا است که آن را در طی ۳۰ سال به نام کریم خان زند گردآوری و تألیف کرده‌است. وی در ایّام کودکی او به سبب بروز فتنهٔ محمود افغان خانواده‌اش به ناچار از ا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.