پرش به محتوای اصلی
عطار

عطار

باب اول: در توحیدِ باری عزّ شأنه

۱۱۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱ ای پاکی تو منزّه از هر پاکی
  2. شمارهٔ ۲ در وصفِ تو، عقل، طبعِ دیوانه گرفت
  3. شمارهٔ ۳ ای هشت بهشت، یک نثارِ درِ تو
  4. شمارهٔ ۴ وصفت نه به اندازهٔ عقلِ کَهُن است
  5. شمارهٔ ۵ جان، محو شد و به هیچ رویت نشناخت
  6. شمارهٔ ۶ دل زنده شود کز تو حیاتی طلبد
  7. شمارهٔ ۷ عقلی که جهان کمینه سرمایهٔ اوست
  8. شمارهٔ ۸ وصف تو که سرگشتهٔ او هر فلکی است
  9. شمارهٔ ۹ بر وصف تو دستِ عقل دانانرسد
  10. شمارهٔ ۱۰ ای از تو فلک بی خور و بی خواب شده
  11. شمارهٔ ۱۱ خورشید، که او زیر و زبر می‌گردد
  12. شمارهٔ ۱۲ عالم که فنای محض، سرمایهٔ اوست
  13. شمارهٔ ۱۳ هر دل که ز لطف تو نشان یابد باز
  14. شمارهٔ ۱۴ هر نقطه که در دایرهٔ قسمت تست
  15. شمارهٔ ۱۵ هم گوهر بحر لطف بیپایانی
  16. شمارهٔ ۱۶ نه عقل به کُنْهِ لایزال تو رسد
  17. شمارهٔ ۱۷ نه عقل، بدان حضرت جاوید رسد
  18. شمارهٔ ۱۸ آنجا که تویی هیچ مبارز نرسد
  19. شمارهٔ ۱۹ نه لایق کوی تست سیری که بود
  20. شمارهٔ ۲۰ گر با تو به هم دگر نباشد چه بود
  21. شمارهٔ ۲۱ ای غیر تو درهمه جهان موئی نه
  22. شمارهٔ ۲۲ کس نیست که در دو کون ما دون تونیست
  23. شمارهٔ ۲۳ ای پیش تو صد هزار جان یک سرِ‌موی
  24. شمارهٔ ۲۴ در وصف تو عقل و دانش مانرسد
  25. شمارهٔ ۲۵ در معرفت تو دم زدن نقصان است
  26. شمارهٔ ۲۶ گردون زتو، بی سر و بنی بیش نبود
  27. شمارهٔ ۲۷ یک لحظه که در گفت و شنید آئی تو
  28. شمارهٔ ۲۸ بی تو به وجود آرمیدن نتوان
  29. شمارهٔ ۲۹ از بس که در انتظار تو گردون گشت
  30. شمارهٔ ۳۰ در مُلکتِ تو نیست دویی، ای همه تو
  31. شمارهٔ ۳۱ یا رب! همه اسرار، تو میدانی تو
  32. شمارهٔ ۳۲ ذاتت ز ازل تا به ابد قائم بس
  33. شمارهٔ ۳۳ کو عقل که در ره تو پوید آخر
  34. شمارهٔ ۳۴ ای عین بقا! در چه بقائی که نهای
  35. شمارهٔ ۳۵ در ذات تو سال‌ها سخن رانده‌ایم
  36. شمارهٔ ۳۶ در راه تو معرفت خطا دانستیم
  37. شمارهٔ ۳۷ کو چشم که ذرّهای جمالت بیند
  38. شمارهٔ ۳۸ اسرار تو در حروف نتواند بود
  39. شمارهٔ ۳۹ ای آن که ز کفر، دین، تو بیرون آری
  40. شمارهٔ ۴۰ عالم که پر از حکمتِ تو میبینم
  41. شمارهٔ ۴۱ ای رحمت و جودِ بینهایت از تو
  42. شمارهٔ ۴۲ ای شمّهٔ لطف تو بهشت افروزی
  43. شمارهٔ ۴۳ هم بر کف ودود، مُلْک بتوانی راند
  44. شمارهٔ ۴۴ ای آن که کمال خرده دانان دانی
  45. شمارهٔ ۴۵ ای آن که به حکم، ملک میرانی تو
  46. شمارهٔ ۴۶ جان حمد تو از میانِ جان میگوید
  47. شمارهٔ ۴۷ گر دست دهد غم تو یک دم، آن به
  48. شمارهٔ ۴۸ هم در بر خود خواندگان داری تو
  49. شمارهٔ ۴۹ ای گم شده دیوانه وعاقل، در تو
  50. شمارهٔ ۵۰ هم عقل ز کُنْه تو نشان میجوید
  51. شمارهٔ ۵۱ چون نیست کسی در دو جهان دمسازت
  52. شمارهٔ ۵۲ چون حاضر غایبی فغان بر چه نهم
  53. شمارهٔ ۵۳ ای خلق دو کون ذکر گویندهٔ تو
  54. شمارهٔ ۵۴ ای آن که چنانکه مصلحت میدانی
  55. شمارهٔ ۵۵ چون ذُلِّ من از من است و چون عزّ از تو
  56. شمارهٔ ۵۶ گه تحفه به نالهٔ سحرگاه دهی
  57. شمارهٔ ۵۷ در ملک دو کون پادشاهی میکن
  58. شمارهٔ ۵۸ ای در دلِ من نشسته جانی یا نه
  59. شمارهٔ ۵۹ ملکِ غم تو هر دو جهان بیش ارزد
  60. شمارهٔ ۶۰ جانا دایم میان جان بودی تو

متن اشعار به نقل از گنجور.