پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۷

پا بر سر خم نهاده مستان

بنگر بغرور می پرستان

مطرب بهوای تو نواسنج

یا بر سر گل هزار دستان

ای پنجه و ساعد نگارین

خون دل ما خوری بدستان

بگشا بسخن دهان شیرین

تا بزم کنی تو شکرستان

این حکمت و عقل از که آموخت

طفلی که نرفته در دبستان

گوئی که بشهد دانه آمیخت

آن شیر که خورده ای زپستان

از غمزه کافر و خط زلف

رخساره نموده کافرستان

از کاخ ببوستان بکش رخت

تا رقص کند سرو بستان

آشفته نخواست جلوه طور

تا شمع تو دید در شبستان

مائیم و نوای عشق حیدر

بلبل بنواست در گلستان

از بیشه عشق برحذر باش

شیر است بسی در این نیستان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  2. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
  3. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
  4. شمارهٔ ۹۲۲فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
  5. شمارهٔ ۹۲۳خیز یک ساغر شراب بزن
  6. شمارهٔ ۹۲۴شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
  7. شمارهٔ ۹۲۵گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن
  8. شمارهٔ ۹۲۶دری بود نصیحت جانا به گوش کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.