پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۹

ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن

تشنه‌ام خضری و از جرعهٔ امدادم کن

زازل گرچه نهادند مرا بنیان کج

راست خواهی تو خرابم کن و آبادم کن

در وجود من خاکی نبود آب طرب

بکش از خاک در میکده ایجادم کن

همه شب همنفس مرغ گلستانم من

یکنفس ای گل نو گوش بفریادم کن

مطرب از ساز حقیقت بزن این پرده

ساقی از رنگ تعلق زمی آزادم کن

بچم ای گلبن مه روی سهی قد در باغ

فارغ از جلوه سرو و گل و شمشمادم کن

کو اجازت که بسر برد در تو طوف کنم

همتی بدرقه طوسم و بغدادم کن

بسمل تیر نظر منتظر یک نگهست

فارغ از کمکش دام و زصیادم کن

بیستون غم عشق تو بناخن کندم

بده آن تیشه خونریزم و فرهادم کن

رهروان جمله بکعبه من آشفته بدیر

آخرای پیر خرابات تو ارشادم کن

پای تا سر غمم از کثرت اغیار بیا

بی خبر از درم و از همه غم شادم کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
  2. شمارهٔ ۹۲۲فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
  3. شمارهٔ ۹۲۳خیز یک ساغر شراب بزن
  4. شمارهٔ ۹۲۴شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
  5. شمارهٔ ۹۲۵گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن
  6. شمارهٔ ۹۲۶دری بود نصیحت جانا به گوش کن
  7. شمارهٔ ۹۲۷ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان
  8. شمارهٔ ۹۲۸به آن امید که مطلب بر او شود روشن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.