پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۸

به آن امید که مطلب بر او شود روشن

شبان طور رود سوی وادی ایمن

به دست حسن بتان نیست غیر باد به دستت

که خوشه چین نبرد دانه ای از آن خرمن

زعجز و لابه به عاشق در او اثر نکند

که هست با تن سیمین دل بتان آهن

بعشق و رندی و مستی سمر شدم چکنم

نه زاهدم که بپوشم لباس شید بتن

بدست غیر مده لعل لب زبوالهوسی

نگین جم چکنی زیب دست اهریمن

مکن تو دست بگردن رقیب را زنهار

که خون عاشق مسکین بگیردت دامن

گمان مکن که گذاریم دامنت از دست

اگر تو دست فشانی و برکشی دامن

تو غنچه لب چه بزه کرده ای خدنگ نظر

چو گل شهید تو پوشد زخون خویش کفن

یاد زلف تو آشفته شب بود افزون

که شب غریب بود بیشتر بیاد وطن

بخبث نفس گنه کار من شکی نبود

بآب مدح علی لیک شسته ام سروتن

مگر که نافه چینم زخامه میریزد

که بوی مشک شنیدند مردمم ز سخن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۰شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
  2. شمارهٔ ۹۳۱برق زند به باغ ما ابر به کشت دیگران
  3. شمارهٔ ۹۳۲نه همین مهر تو آمیخت به آب و گل من
  4. شمارهٔ ۹۳۳شبی زشمع رخت بزم ما منور کن
  5. شمارهٔ ۹۳۴کله بست از مشک تر صبح همایون فال من
  6. شمارهٔ ۹۳۵عید است نگارینا سرپنجه نگارین کن
  7. شمارهٔ ۹۳۶بلبل خوش نوا بکش نغمه زصوت خار کن
  8. شمارهٔ ۹۳۷ساقی بجان جم میم اندر پیاله کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.