پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۱

پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان

کاینان به سحر و اعجاز گشتند درس خوانان

بی‌مهر ساقی ما جز خون نکرد در جام

شرب مدام اینست در بزم مهربانان

بانی بگوی نائی اسرار دل کماهی

کس راز دل نپوشد از خیل رازدانان

چون نیست قدرت آن کایم در آستانت

چون سگ بلا به افتم در پای پاسبانان

پیمانه چشمکانت عالم به غمزه بگرفت

لشکرشکن که دیده اینگونه ناتوانان

هستند پاسبانان در میکده که دیدم

گشتند آسمان سای این سر بر آستانان

در حلقه‌ای رسیدم آشفته دوش در سیر

مشغول ذکر دیدم فوجی ز بی‌زبانان

آنان همه قلندر آن ذکر نام حیدر

جمله ز جان گذشته مشغول یاد جانان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۲۳خیز یک ساغر شراب بزن
  2. شمارهٔ ۹۲۴شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
  3. شمارهٔ ۹۲۵گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن
  4. شمارهٔ ۹۲۶دری بود نصیحت جانا به گوش کن
  5. شمارهٔ ۹۲۷ای خسروانِ صورت رحمی به این گدایان
  6. شمارهٔ ۹۲۸به آن امید که مطلب بر او شود روشن
  7. شمارهٔ ۹۲۹ساقی شراب مجلسیان در پیاله کن
  8. شمارهٔ ۹۳۰شاهی طلبی خود بدر عشق گدا کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.