پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من

که در صحن ارم شد حور جنت همنشین من

بگفتم چین زلفش را که این مشک از ختا خیزد

بگفتا این خطا باشد بود نافه بچین من

چه خوش گفت اژدر گیسو بخورشید بناگوشت

بهل اعجاز موسی را ببین سحر مبین من

بیک نظاره کردم صلح خون خویش ناقابل

رقیبانم بر برشک اند از نگاه واپسین من

برد نام رقیبان از لب شیرین و میگوید

که آری چاشنی از زهر دارد انگبین من

برو زاهد مخوان افسانه از حور و قصور امشب

که مغبچه است حور و میکده خلد برین من

سلیمان گفت با آصف خوش این سر نهانی را

که از لعل بتان بگرفت خاصیت نگین من

هزارش مشتری از آسمان سوی زمین آید

چو پرده برکشد از رخ بت زهره جبین من

درون پرده غیبی بجز نور علی نبود

بکش پرده که افزاید از این معنی یقین من

زبانم گر بری آشفته همچون شمع می‌گویم

که جز مهر علی در هر دو عالم نیست دین من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  2. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  3. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
  4. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
  5. شمارهٔ ۹۲۲فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
  6. شمارهٔ ۹۲۳خیز یک ساغر شراب بزن
  7. شمارهٔ ۹۲۴شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
  8. شمارهٔ ۹۲۵گوش بر افسانه اغیار سنگین‌دل مکن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.