پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۵

دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن

درآ بخانه تار و بخویش شیون کن

بیاد آر که جز معصیت نکردی هیچ

شماره گنه خویشتن معین کن

هزار توبه شکستی بآرزو دادی

بیا و روی از این پس زروی و آهن کن

تو را عمل به پشیزی نمیخرد چون کس

پی ذخیره درآ اشک را بدامن کن

نسیم آه سحر میبرد خس عصیان

برآر آهی و این خار زار گلشن کن

برای جلوه حق اندرآ بطور دعا

درآ بسجده و خود را شبان ایمن کن

بجز خلوص عقیدت مبر در آن بازار

پی خریدن یوسف زری معین کن

خلوص نیت تو چیست حب آل رسول

بیا و برد در صدق و صفا نشیمن کن

بپیچ روی زهر باب و قطع کن امید

بصد امید بخاک نجف تو مسکن کن

اگر زفقر الهی زنی دم ای درویش

بیا و کسوت مهر علی تو بر تن کن

بگوی مدح علی روز و شب تو آشفته

جهان تمام پر از مشک و عود و لادن کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  2. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  3. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  4. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
  5. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
  6. شمارهٔ ۹۲۲فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
  7. شمارهٔ ۹۲۳خیز یک ساغر شراب بزن
  8. شمارهٔ ۹۲۴شبها ببزم غیر توئی شمع انجمن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.