پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۳

دور از او چشم بد بزم وصالست این

بخت برآمد زخواب یا که خیالست این

چشم در رقیبان نخفت دیده انجم بدوخت

ورنه من و وصل دوست طرفه محالست این

نقش بتان در نظر کعبه ات اندر قفا

راه حقیقت کجاست عین ضلالست این

خون رزانت حرام خون جهانت حلال

خود چه حرامست آن یا چه حلالست این

شادی دوران غمست عشرت او ماتمست

غم بطرب مدغم است عین ملالست این

یکدمه دیدار دوست مغتنم است ای پسر

نقش رقیبست نقض محض کمالست این

غره شهر رجب موسم عیش و طرب

باده ننوشی عجب نیک بفالست این

از تو جهان شد جمیل پرده که برداشتی

پرتو سینا و طور یا که جمالست این

مدح علی را بگو دفتر فکرت بشو

خیز که آشفته را موسم حالست این

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  2. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  3. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  4. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  5. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  6. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
  7. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
  8. شمارهٔ ۹۲۲فخرت ای جم بجز از جام چه خواهد بودن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.