پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۲

تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان

بگریز از این سلسله و سلسله مویان

با این همه ناسور جراحت که به دل هست

پرهیز نداری تو از این غالیه مویان

خونت بخورند و ننمایند به تو روی

جز سنگدلی نیست در این آینه رویان

سر کرده قدم در ره کعبه بتکاپوی

از خار ندارند خبر بادیه پویان

زهاد بجز وسوسه تو به نگویند

ای باده کشان دوری از این وسوسه جویان

در رقص بیارد بفلک زهره چنگی

مطرب شود از پرده عشاق چو گویان

آشفته پی چشمه حیوان چو خضر باز

از خاک در حیدر و آبش شده جویان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  2. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  3. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  4. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  5. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  6. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  7. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
  8. شمارهٔ ۹۲۱پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.