پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۱

خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان

که جان بکف بسر ره ستاده پیر بکنعان

هزار سلسله دل ناگهان زجای بجنبد

مگر که زلف سیاه تو بود سلسله جنبان

بهندوان تو نازم هزار بار کز افسون

بر آفتاب و بر آتشکده شد است نگهبان

زباغ بلبل اگر رفت گو برو که سر آمد

بشاخسار محبت هزار مرغ خوش الحان

بهوش باش تو ایشیخ پارسا که همه شب

بکفر زلف دو تا میزند بتی ره ایمان

چرا به تیره شب عاشقان تو رحم نداری

تو را که شد ید و بیضا عیان زچاک گریبان

نه سودمند بسودای عشق آمده عناب

بیار بوسی و فارغ کنم زدست طبیبان

تو میروی همه جا آفتاب وار درآئی

من از قفای تو آیم چو سایه از همه پنهان

زآب دیده سرشکم بشست نامه و گفتی

زچیست نامه آشفته را بخون شده عنوان

مگر که سلسله حب مرتضی زعنایت

برون کند زسر آشفته را خیال پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  2. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  3. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  4. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  5. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  6. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  7. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
  8. شمارهٔ ۹۲۰رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.