پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۰

حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران

که هرگز خفته را نبود خبر از کار بیداران

زاشک و آه من اندر شب هجران حذر باید

که خیزد لاجرم طوفان چو باشد باد با باران

نهد تسبیح و سجاده بگیرد ساغر باده

گذار زاهد افتد گر شبی در کوی خماران

در آن غوغا که بگشاید در میخانه رحمت

به محشر دم نیارد زد کس از جرم گنه‌کاران

گشاده نافه از زلف دو تا بهر کساد چین

گشودی طره و بستی بتا بازار عطاران

بیا بی‌پرده در بازار مصر و چهره‌ای بنما

پشیمان کن ز کار یوسف مصری خریداران

به صید بسته پر صیاد را باشد سر رحمت

خوشا کنج قفس ای خوش بر احوال گرفتاران

دو چشم رهزنت دیدم به چین طره‌ات گفتم

به طراران شده سرحلقه از هر گوشه عیاران

نسوزد زآتش دوزخ محب مرتضی هرگز

بلی زاهد همین باشد جزای نیک‌کرداران

وفا از نیکوان دهر آشفته چه می‌جویی

بجوی از حیدر آن سر حلقه خیل وفاداران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  2. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  3. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  4. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  5. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  6. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  7. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
  8. شمارهٔ ۹۱۹ساقیا من که خرابم ز نو آبادم کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.