پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۹

ای حرف سر زلف تو سودای حریفان

این طرفه که دل میبری از دست ظریفان

چون باد خزان است و زان در چمن دهر

کردیم عبث خدمت سرو و گل و ریحان

پیمانه کشم تازه کنم عهد بساقی

بشکست اگر یار کهن شیشه پیمان

آشفته بجز زلف بتان جا نگرفتم

شد عمر گرانمایه بسودای پریشان

در دست نماند است بجز باد مرا هیچ

ناچار علی را بزنم دست بدامان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  2. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  3. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  4. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  5. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  6. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  7. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
  8. شمارهٔ ۹۱۸نیش غم تو نوش جان حنظل عشق قند من
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.