پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

دلا مسافرت از این دیار ویران کن

به کوی دوست چو مجنون سری به سامان کن

ز انس آدمیانت به غیر وحشت نیست

چو وحشیان تو قراری ز نوع انسان کن

طبیب نیست درین شهر بند و تو رنجور

پی علاج خود ای دل تو فکر درمان کن

تو راز کسوت صحبت به جز ملال نخواست

بیا و خویشتن از این لباس عریان کن

قناعتی کن و رو کنج عزلتی بگزین

ز کنج فقر تفاخر به پادشاهان کن

برای آنکه بخندی چو غنچه وقت سحر

به نیم شب مژه چون ابر خیز و گریان کن

نگین خاتم جم در نجف به دست علی‌ست

وداع اهرمن کشور سلیمان کن

بجوی بر در کریاس مرتضی راهی

ز افتخار و شرف جا به فرق کیوان کن

تو را در آتش نمرود شهوت است و مقام

به ترک نفس تو آذر به خود گلستان کن

به حرص و شهوت و آزی اسیر در شیراز

ببر تو بیخ هوس را و ترک شیطان کن

به جوز زلف نکویان کناری آشفته

تو را که گفت که خود را چنین پریشان کن

بنه مرکب تازی تو زین و رخت ببند

به جان عزیمت خاک شه خراسان کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  2. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  3. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  4. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  5. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  6. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
  7. شمارهٔ ۹۱۶همایون است امشب بخت و دولت شد قرین من
  8. شمارهٔ ۹۱۷پا بر سر خم نهاده مستان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.