پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۶

ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من

آفت پیر و جوانستی بلای مرد و زن

چهره یک گلزار کابل جلوه یک کشمیر سرو

زلف تو یک ملک تبت چشم یک کشور فتن

وصف آن رخساره و لب تا صبا در باغ گفت

گل دریده جامه و غنچه فروبسته دهن

روی تو ماهست و خطت مشک ای شمع چگل

گر بیامیزند با مه مشک و سنبل یاسمن

هندوان تو بهشتی زنگیان تو ز روم

عقربانت ماه منزل چشمت آهو خط ختن

حسن تو ملک سلیمان نوبت حشمت مکوب

لعل تو انگشتری و زلف جادو اهرمن

خیل غمزه در کمین و چشم جادو پرفسون

الامان زان شبروان و الحذر زین راهزن

گرگ بدنام است ای یعقوب دیده باز کن

حیله اخوان دریده یوسفت را پیرهن

تا چه دید از حالت پروانهٔ پرسوخته ‏

شمع را کو دیده گریان بود اندر انجمن

طلعت لیلاست این یا داغ مجنون توامان

لاله‌های داغداری کو بروید از دمن

کشتگان عشق را هر یک نشانی داده‌اند

داغ حیدر روید آشفته چو گل از خاک من

مدعی تا چند می‌کوشی تو در آزار منم

رحمتی ناید تو را بر ناله‌های زار من

من سگ کوی مغانم رتبه من پاس دار

طوق اخلاسم به گردن بین بدان مقدار من

سر عشقی بود پنهان در درونم سال‌ها

از چه ای دیده دریدی پرده اسرار من

نه شهاب ثاقب آمد آفت دیو رجیم

تو نه پرهیزی چرا از آه آتشبار من

من که چون زر تفته‌ام از آتش اخلاس عشق

چون محک ای دل سیه جویی چرا معیار من

رخت سالوسم نباشد بت‌پرستم برملا

فخرها بر سبحهٔ تو دارد این زنار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  2. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  3. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  4. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  5. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  6. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  7. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
  8. شمارهٔ ۹۱۵دلا به راه سحرگاه شمع روشن کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.