پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۵

مرا ز عشق بسی منت است بر گردن

که بازداشته شوقم زخواب وز خوردن

نه بار کس ببرد گردنم نه گوش حدیث

که حلقه‌هاست ز زلفت به گوش و بر گردن

چنان به نان جواَم خوش که برنجان شهان

نمانده حالت رشک و نه آرزو بردن

گرت هواست که در سولجان زلف افتی

سری چو گوی به میدان بباید آوردن

بیا به طوف گلستان عشق ای بلبل

کزین چمن بگریزد سموم پژمردن

ز سِرّ عشق مزن لاف بعد ازین درویش

اگر به سر بودت شوق نفس پروردن

کسی که طالب جانان بود به بزم وصال

ز جان بیایدش اول مفارقت کردن

مرا ز طعن رقیبان چه کم شود از مهر

ز نیش، طالب نوشَت نداند آزردن

برفت چون شب عمرت بگو مپای انجمن

که شمع را به سحرگاه باید افسردن

بمیر در ره مهر علی تو آشفته

که زندگی دهدت در هوای او مردن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  2. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  3. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  4. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  5. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  6. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  7. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
  8. شمارهٔ ۹۱۴گشوده اند در خانه باز خماران
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.