پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

زین بادیه چون رفت مه نوسفر من

کاین دشت همه دجله شد از چشم تر من

خوش باد بمرغان چمن وقت که صیاد

در دام شکسته است همه بال و پر من

شد چاشنی کام رقیبش شکر وصل

آن نخل که خورد آب زخون جگر من

دادی تن سیمین بزر و نیست بیادت

از اشک چه سهم من و روی چو زر من

ای یوسف کنعانی در مصر عزیزی

هرگز نکنی یاد که چونشد پدر من

این برق جهانسوز که بر حاصل ما رفت

هیهات که بر جای گذارد اثر من

از کوه غم عشق تو آمد سحر آواز

مژده که دو صد طور بود در کمر من

آشفته چه سوز است بجانم که در این باغ

همچون شجر طور شرر شد ثمر من

بگفت سحر پیر خرابات بمستان

سرچشمه کوثر بود از خاک در من

آن باده فروش خم توحید الهی

کش خاک کف پای بود تاج سر من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  2. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  3. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  4. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  5. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  6. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  7. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
  8. شمارهٔ ۹۱۳دور از او چشم بد بزم وصالست این
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.