پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۳

بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان

به مژه چو شمع گریان و به لب چو صبح خندان

نظری که وقف باشد بنگاه جادوی تو

برود زره ازین پس بفسون چشم بندان

نکنی بعاشقی عیب گرش قدم بلغزد

که بعقل استوار است قرار هوشمندان

تو چه شاهدی خدا را که دمی برقص آری

همه زاهدان و مستان همه عابدان و رندان

بسیاه چال هجران همه شب بود زلیخا

نه که یوسف است تنها بمیان و بند و زندان

چو تو دلپسند آئی چه غم از جفای دشمن

که بجان و دل پسندیم ستم زناپسندان

اگر از حدیث مجنون سخنی کند محدث

بگزند دست حیرت همه عاقلان بدندان

بلباس زرق آشفته مرو ببزم مستان

که تو گرگی و نشائی بلباس گوسفندان

تو مگر به جد درآیی به پناه آل طه

که همه جهان بگریند و تویی به ذوق خندان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  2. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  3. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  4. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  5. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  6. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  7. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
  8. شمارهٔ ۹۱۲تا چند چو گوئی تو بچوگان نکویان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.