پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۲

من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن

عشق ز حربا مرا بایدم آموختن

خاصیت شمع چیست چهره برافروختن

عادت پروانه چیست پر زدن و سوختن

مشعله‌ای بر فروز زاتش رویت بروز

تا نکند آفتاب میل به افروختن

برق عطای کریم آمده چون جرم سوز

خرمن عصیان به جد بایدم اندوختن

جامه پرهیز را خرقه بسی دوختم

عشق چنان بردرید کش نتوان دوختن

صرفه ندامت بری زین درم ناسره

یوسف خود را به مصر بردن و بفروختن

کسب حلاوت کند زان لب شیرین‌شکر

طوطی آشفته‌ات در سخن آموختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  2. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  3. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  4. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  5. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  6. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  7. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
  8. شمارهٔ ۹۱۱خبر زمصر که دارد بشیر کیست عزیزان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.