پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

ابریست کاو ندارد آثار فیض باران

چشمی که گریه اش نیست روز وداع یاران

لعل تو در شکرخند پرگریه چشم عاشق

بر خنده گل آری ابر است اشکباران

جانا قرار رفتن بهر سفر نهادی

گویا حذر نداری از آه بیقراران

غوغای دوستداران در فرقتت عجب نیست

در هجر گل عجب نیست نالند اگر هزاران

در هیچ گلستانی بی خار بن نبینی

خارند عشق بازان در کوی گلعذاران

در میکده چه سر است یا رب که اندر آنجا

گیرند تاج شاهی از خیل خاکساران

درویش کسوت فقر بر تن اگر کند راست

عار آیدش که پوشد تشریف شهریاران

یارب چه زور و پنجه است در کودکان اینشهر

یک نی سوار از این خیل تازد بشهسواران

گفتی بوقت رفتن بردار توشه از وصل

درد خزان نداند آسوده در بهاران

کی یادگار باشد از قامت دلارام

گر سرو صد هزار است در طرف جویباران

نشناختی زوصلش آشفته هجر آید

باشد عذاب دوزخ بهر گناه کاران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  2. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  3. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  4. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  5. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  6. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  7. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
  8. شمارهٔ ۹۱۰حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.