پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۰

رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن

بود نظاره گلچین برای گلچیدن

میان بلبل و گلچین از آن بود غوغا

که این به غارت و او از برای گل دیدن

اگر چه گفت سخن چین حدیثی از دهنت

ولی به هیچ نباید ز دوست رنجیدن

رسید موکب سلطان عشق عقل بنه

بساط کهنه بباید ز خانه برچیدن

جناب عشق بلند است ای حکیم برو

کجا به وهم توان این قیاس سنجیدن

به غیر خار نیاید به زیر پهلویم

روم به بستر چون بی تو بهر خسبیدن

ز دام تو نتواند گریخت آشفته

که مرغ بسته نیارد ز جای جنبیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  2. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  3. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  4. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  5. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  6. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  7. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
  8. شمارهٔ ۹۰۹ای حرف سر زلف تو سودای حریفان
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.