پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۹

حذر کن ای دل از زخم کمند غمزه خوبان

که از فولاد می‌آرد گذر این آهنین‌پیکان

شبی سرخوش به میخانه شدم در حلقهٔ مستان

گروهی پاک دل دیدم بری از مکر و از دستان

مرا کز مسجد و میخانه راند برهمن یا شیخ

نشاید خواندنم کافر نباید گفت با ایمان

نپایی لاجرم پیمان و لابد بشکنی عهدم

که هر سنگین دلی ناچار آخر بشکند پیمان

مرا دیده است طوفان‌خیز و آهم برق سوزنده

چه منت دارم از برق و چه خجلت دارم از باران

بنه این عاریت جامه برای نفس خودکامه

که چون خورشید نورافشان شوی با این تن عریان

سیه گشته ورق ای دل به بازار دیده خونابه

که حاصل نیست عاشق را به جز از دیدهٔ گریان

چمان سروی چو من داری اگر در بوستان دل

نیاری در چمن رفتن نخواهی ماند در بستان

سر زلف پریشانت به دست غیر کمتر ده

ببخشا از سر رحمت تو بر آشفتهٔ حیران

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
  2. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  3. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  4. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  5. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  6. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  7. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
  8. شمارهٔ ۹۰۸دلا مسافرت از این دیار ویران کن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.