پرش به محتوای اصلی
آشفتهٔ شیرازی آشفتهٔ شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۸

نسزد به باد دادن خم زلف عنبرافشان

به خطا چه می‌پسندی که عبیر گردد ارزان

بسپهر بزم مستان بنگر بجام و ساقی

که گرفته با هلالی مهی آفتاب رخشان

سحرش خمار دارد دل و جان فکار دارد

نخوری فریب ایدل زسرود عیش مستان

چه کشی زرخ نقاب و بچمی بطرف گلشن

نسزد بماه جلوه نزید بسرو جولان

زشکنج زلفش آشفته تو داد دل گرفتی

که درو بماندی آنقدر که شده چو تو پریشان

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۰رقیب کرده به باغ تو عزم گردیدن
  2. شمارهٔ ۹۰۱ابریست کاو ندارد آثار فیض باران
  3. شمارهٔ ۹۰۲من نتوانم ز دوست دیده فرو دوختن
  4. شمارهٔ ۹۰۳بخرند ناز معشوق به جان نیازمندان
  5. شمارهٔ ۹۰۴زین بادیه چون رفت مه نوسفر من
  6. شمارهٔ ۹۰۵مرا ز عشق بسی منت است بر گردن
  7. شمارهٔ ۹۰۶ای سراپا فتنه وی فتنه بر روی تو من
  8. شمارهٔ ۹۰۷گر بظاهر برکنی تو کسوت فقرم زتن
همه‌ی غزلیات ←

آشفتهٔ شیرازی درباره‌ی آشفتهٔ شیرازی

محمدکاظم آشُفْتۀ شیرازی (۱۲۰۰ - ۱۲۸۸ هجری قمری)، شاعر و صاحب‌منصب دیوانی عصر قاجار بود. او فرزند آقامحمدجعفر کدخدا بود و در خانواده‎ای سرشناس و متمکن در شیراز به دنیا آمد. در اوان جوانی علم عروض و محاسبات دفتری را فرا گرفت و با ادب پارسی و عربی آشنا شد. او خط نستعلیق و شکسته را خوش می‎نوشت. این ویژگی‌ها و نیز اعتبار خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.